سفارش تبلیغ
صبا ویژن

اعتکاف

ارسال شده توسط حاجی در 87/4/30:: 10:0 صبح

امسال هم خدا توفیق داد و تونستم برم اعتکاف

سر برگ ژتون غذا

اعتکاف خیلی جالبه

خیلی چیزارو میشه از تو اعتکاف پیدا کنی که هیچوقت تکراری نمیشه

اعتکاف امسال فرق داشت، هم از لحاظ مادی(راحتی و خوراک و...) وهم از لحاظ معنوی

نمیدونم چرا

خیلی راحت بود

هوا خوب بود

امکاناتش خوب بود

جالب اینجاست که با همون امکانات پارسال، امسال راحت تر بود

چه صفایی داشت

با دوستان دور هم بودیم، گاهی پایه می شدیم وقرآن میخوندیم

گاهی پایه میشدیم دعا میخوندیم

گاهی پایه میشدیم سر میزدیم به واحد ها و ...

گروه ما خیلی شلوغ بود و همه هم دور هم بودیم

19-20 نفر بودیم

خوراک هارو با هم میگرفتیم

سفره (همرامون آورده بودیم) پهن میکردیم و میشنستیم دورش

خیلی صفا داد

جای همگی خالی بود

اینم چندتا عکس:

 ظروف حاوی افطار

 

بسته بندی مخلفات افطار توسط معتکفین

 

 

سفره افطار گروه ما (20نفر پای یک سفره)

 

 

 

 

بدون شرح

کنکور کاردانی به کارشناسی

ارسال شده توسط حاجی در 87/4/22:: 10:11 صبح

سلام

دیروز بالاخره کنکور کاردانی به کارشناسی دانشگاه دولتی رو دادم

ایشالا از این به بعد دوباره وبلاگمو به روز میکنم

چندتا مطلب راجع به کنکور کارشناسی ناپیوسته امسال:

1_ نمیدونم دلیل خاصی داشتن یا اینکه از بی نظمی بود یا اینکه زودتر آماده نشده بود، کارت کنکور رو میگم، آخه خیلی دیر دادن

معمولأ کارت رو سه تا چهار روز قبل از کنکور توزیع میکنن، اما امسال فقط دو روز قبل کارت رو میدادن،یعنی جمعه کنکور بود چهارشنبه کارت میدادن، تازه اطلاع رسانی هم در این رابطه کم بود

این امر برا داوطلب ایجاد استرس میکنه، که حالا کی کارت میدن ، کجا کارت میدن، حوزه امتحانیش کجاست و ...

2_ چند هفته پیش اخبار رو دیدم که رئیس سازمان سنجش گفت سوالای کنکورهای امسال مفهومی طراحی شده، یعنی نکاتی رو که آموزشگاه های کنکور آموزش میدن فایده ای نداره.

همون موقع پیش خودم گفتم مگه میخوان چیکار کنن، درس که همون درسه، سوالاشم حتمأ تو همون رنج هست

اما دیروز دیدم که این کارو کرده بودن.

دروس عمومی رو چونکه تقریبا نخونده بودم نمیتونم دربارشون نظر بده

اما دروس تخصصی رشته خودمو میتونم نظر بده چونکه بفهمی نفهمی یه چیزایی خونده بودم !!!!

از 105-110 تا سوال تخصصی که اومده بود حداکثر20-25 تا از سوالا مفهومش مثل کنکور سالهای گذشته بود

مابقی سوالاش از زمین تا آسمون با گذشته تفاوت داشت، فقط اگه درس رو کاملا (نه فقط نکات کلیدی و کنکوری، بلکه مفهوم درس رو)یاد گرفته بودی میشد جواب بدی.

3_ دیروز که رفتم دانشکده علوم تربیتی (داخل مجموعه ارم دانشگاه شیراز) که کنکور بدم، معنی دانشگاه رو فهمیدم

آقا هرجاشو میخواستم با دانشگاه خودم که کاردانیمو توش گرفتم مقایسه کنم نمیشد، از نگهبانیش بگیر تا (بلانسبت) سرویس بهداشتیش

تازه خیر سرم دانشگاه دولتی بودم.

از در مجموعه که اتوبوس کولر دار خود دانشگاه سوارت میکرد تا در دانشکده، البته راهشم زیاد بود، با اتوبوس بیش از 7-8 دقیقه تو راه بودیم، هر دانشکده ای هم اتوبوسش جدا بود.

تو ساختمونشم که نمیدونم چه سیستم برودتی داشت کار میکرد که تو این گرما تمام محیط دمای بسیار مناسب وآرامش بخشی داشت، کلاساشم که پله ای بود، هر کلاس هم یه سیستم کامپیوتر متصل به ویدئو-پرژکتور داشت و خیلی امکانات دیگه که شاید یه وقت دیگه بنویسم

در آخر هم دعا یادتون نره که ایشالا هرجا خیر و صلاحم هست قبول شم.


تعطیلی موقت(یک ماهه)

ارسال شده توسط حاجی در 87/3/22:: 1:1 عصر

سلام


آقا بنده با اجازتون یه چند تا امتحان دارم


بعدشم که 21تیر ماه کنکور کاردانی به کارشناسی سراسری رو دارم ایشالا


به خاطر همین از امروز تا بعد از کنکور به روز نمیکنم


ولی بعد از کنکور 22 یا 23 تیر ایشالا به روز میکنم


همگی موفق باشید


منو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید


مسابقه ریحانه عشق

ارسال شده توسط حاجی در 87/3/20:: 3:20 صبح

سلام

مسابقه فرهنگی مذهبی ریحانه عشق به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) توسط  سایت حاج حمید در حال اجراست

مسابقه خوبی هست

هم اینکه مجبور میشیم بریم یه کتاب مفید رو بخونیم

هم اینکه اطلاعاتمون درباره مادرمون زیاد میشه

هم اینکه از سخنان ایشون(حضرت زهرا(س) ) بهره مند میشیم

هم اینکه شاید سکه گیرمون اومد

برای اطلاعات بیشتر وشرکت تو مسابقه اینجا کلیک کنید

 


مراسم ارتحال امام خمینی(ره)

ارسال شده توسط حاجی در 87/3/12:: 5:2 عصر

سوار بر اتوبوس، با شوق و ذوق خیلی زیاد، میخواستیم حرکت کنیم به سمت تهران، برای شرکت تو مراسم رحلت امام

به همراه یه کاروان که از طرف اداره ای که بابام توش کار میکردن راه افتاده بود( مسوول کاروانشم پدرم بودن)

دروازه قرآن که رسیدیم اتوبوسهای خیلی زیادی ایستاده بودن، ایستگاه های صلواتی زیادی اونجا بود، یخ،آبمیوه،کنسرو و....

جاده به شدت شلوغ بود، پر از انواع اتوبوسها، حتی تعداد زیادی خط واحد هم تو جاده دیده میشد

هر جا می ایستادیم واسه نماز و یا هر چیز دیگه، کلی شلوغ بود، حتی واسه گازوئیل هم باید مدتها تو صف می ایستادیم

بالاخره رسیدیم به تهران، یادمه که مجبور بودیم مسافت خیلی طولانی رو پیاده بریم

به پیشنهاد پدرم چفیه هامونو خیس کردیم انداختیم رو سرمون تا گرمی هواقابل تحمل بشه

با چه شور واشتیاقی همه داشتن میرفتن به سمت حرم

یادش به خیر ،چند سال پشت سر هم میرفتم، سه یا چهار سالی شد

اون موقع دبستان بودم

بعدش دیگه به خاطر برخورد با امتحانام نتونستم برم واسه مراسم رحات، اما هنوزم خیلی دویت دارم برم

جهت شادی روح بزگ امام خمینی(ره) صلوات


اشتباه

ارسال شده توسط حاجی در 87/3/7:: 9:52 صبح

((سلوی)) اسم مرد هست یا زن( مونث یا مذکر)

ایم سوالی بود که پسر خالم از من پرسید!

کل ماجرا:

تلفن زنگ زد، از خونه خالم بود، گوشیرو برداشتم، پسر خالم بود

_سلام

_سلام

_خوبی؟

_ممنون، میگما یه سوال

_بگو

_((سلوی)) اسم مرد هست یا زن؟

_چطور؟

خلاصه واسم تعریف کرد که این ترم یه درسی گرفته که اسم استادش((سلوی .......))بوده

چند جلسه رفته سر کلاس تا اینکه اون حادثه(انفجار بمب تو کانون) پیش اومد ودیگه نتونسته بره دانشگاه(آخه جانباز شده بود)

الان که رفته بود، مدیر گروهشون برا استاداش نامه نوشته که امتحانای میانترمشو براش تاثیر ندن(چونکه نتونسته بود بده)

میگفت وقتی رسید به این استاد دیدم نوشته((سرکار خانم .....))

اینم گفته بود این استاده مرد هست نه زن، اونم گفته که ما استاد با همچین فامیلی همین یکیو داریم اونم زنه

خلاصه اینجا بوده که میفهمه چند جلسه اشتباه رفته سر کلاس یه استاد دیگه که همون درس رو تو همون ساعت ارائه داده بوده.


تشکر

ارسال شده توسط حاجی در 87/3/7:: 9:47 صبح

بدینوسیله از مدیریت محترم سایت پارسی بلاگ به دلیل قرار دادن مطلب بنده با عنوان ((اعتماد به نفس)) در فهرست متون برگزیده(یادداشت های خواندنی) در صفحه اصلی پارسی بلاگ در تاریخ یکشنبه 5خرداد 1387 تشکر و قدردانی میکنم.

 


اعتماد به نفس

ارسال شده توسط حاجی در 87/3/2:: 4:38 عصر

 ساعت حدود 10:30صبح بود

رفتم یه چیزی بخرم و بیام

فاصله مغازه تا خونمون حدود 5 دقیقه بود

از کوچه که رفتم بیرون، یه پسر جوون خوش تیپ 19-20ساله که روی ویلچر(صندلی چرخدار) برقی نشسته بود و داشت تو پیاده رو به تنهایی میرفت توجهمو جلب کرد

خیلی سریع پیش میرفت و خیلی هم دست فرمونش خوب بود، یه جا که کاشی یکم پایین تر رفته بود خیلی قشنگ رد کرد و از توش رد نشد

چون مسیری که اون میرفت با مسیر من یکی بود راه افتادم پشت سرش رفتم

تو این فکر بودم که چقدر خوبه که علم پیشرفت کرده و این خودش به تنهایی اومده تو خیابون و داره میره دنبال کاری که داره و یا هر چیز دیگه

کمی جلوتر یه دختر جوون به همون سن ایستاده بود وداشت به تلفن کارتی که اونجا بود صحبت میکرد

دیدم پسره داره میره به سمت کیوسک تلفن، به نظر نمیومد که نسبتی به هم داشته باشن

همینطور که داشتم نگاه میکردم ببینم پسره چرا داره به کیوسک تلفن نزدیک میشه، دیدم پسره که رسید یک تکه کاغذ درآورد ودستشو دراز کرد طرف دختره

دختره یک لحظه تأمل کرد بعد با سر وگفت نه(اونقدر نزدیک نبودم که ببینم بینشون چه حرفایی رد و بدل شد)

اولش گفتم شاید پسره از دختره خواسته که براش یه شماره ای بگیره، اما بعد که موبایل پسره رو دیدم فهمیدم قضیه این نبوده

بعدش پسره رفت چند قدم جلوتر ،دور زد و به طرف دختره وایساد

از کنار هردوشون رد شدم و رفتم به سمت مغازه

7-8دقیقه بعد که دوباره رسیدم به اونجا دیدم که پسره همینجور وایساده و دحتره هم توکیوسک تلقن ،داره گل میگه ومیشنوه وذوق مرگ میشه

ایندفه که از کنار پسره رد شدم دقت کردم دیدم اون کاغذه (که هنوزم تو دستش آماده بود تا بدتش به دختره)یه شماره موبایل بود و یه اسم پسر(که احتمالا اسم خودش بوده)

اینجا بود که شکم به یقین تبدیل شد که پسره میخواد به دختره شماره بده

نتیجه گیری:

1_پیشرفت علم

2_بالا رفتن اعتماد به نقس معلولین جامعه تا این حد که در تمام زمینه ها قصد رقابت با افراد جامعه رو دارن

3_مسمم بودن آنها بر تصمیمشان

4_پذیرفته نشدن معلولین توسط بحشی از جامعه(مگه این پسره چی ازون ی که پشت خط بود کم داشت که دختره شماره ازش نگرفت)

5_ ..............





بازدید امروز: 32 ، بازدید دیروز: 68 ، کل بازدیدها: 117192
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ